روی قبرم بنویسید که او نام نداشت
روی دیوار دل غمزده اش بام نداشت
دلش از خاطره ی نغمه و باران پژمرد
او که
آرام جهان بود، خود آرام نداشت
هرکسی نغمه او خواند دلش آبی شد
هرگز اما خبر از آن همه الهام نداشت
به طلوعی شعف از لحظه ی لبریزش بود
گرچه اقبال در این چرخش ایام نداشت
در دل خسته و پر واهمه اش شور نبود
روی لبهای پر از زمزمه اش کام نداشت
نامه ها از دل خونبار به آن یار نوشت
نامه هایی که جوابیه و پسغام نداشت
از صفایش خبر آن یار سیه چشم نبود
از وفایش خبر آن یار گل اندام نداشت
دفتر شعر دلش را کسی از شوق نخواند
مرهم زخم خودش بود و دلآرام نداشت
مثل حافظ به نهانخانه ی معنا نرسید
مطرب و یار و می و میکده و جام نداشت
اشک بی اسم به این قبر برازنده تر است
روی قبرم بنویسید که او نام نداشت
برچسب:
نویسنده: مهسا موسویپور
تاريخ: دوشنبه
10 دی
1397 ساعت: 20:17