خرید بک لینک
چه باشی چه نباشی غم تو جان مرا میگیرد ♫♪♭

بُت چشمان تو چشمان تو ، ایمان مرا میگیرد... ♫♪♭

هر که با بغض شبی پرسه زده، حال مرا میفهمد... ♫♪♭

ته فنجان تو دیوانگی فال مرا میفهمد!! ♫♪♭

فرض کـــن… فرض کن، آخرِ این قصه، جدایی باشد…●♪♫
من که کافر شده ام! شاید، خدایی باشد..!●♪♫


فرض کن، از غمِ تو، سَر به بیابان بزنم!●♪♫
تو نباشی، تک و تنها…، به خیابان بزنـــم…●♪♫

*خبري ازت نيست
پيام نمي دي چرا؟

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:22

کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت بره رو اسممکاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که بگم دیدی تونستم کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا یه سری بهم بزنیبا اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:22

همهی ما یک نفر را داریم که نداریمش!
میدانید چه میگویم؟
دوستش داریم..
و با قلبمان میخواهیم کنارش باشیم
به یادش بیدار میشویم
و شب، قبل از خواب
به او فکر میکنیم!

برایش ستاره ستاره دلخوشی آرزو میکنیم
و دوست داریم سبدِ دلتنگیهایش
همیشه خالی از دیگران
و پر از ما باشد!

یک نفر که میخواهیم
دنیا خالی شود، اما خودش باشد
کنار ما و بیحوصلگیهایمان..
این یک نفر همانی است
که با ما، ولی بی ماست!

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:22

روی قبرم بنویسید که یک آدم بود،

روی قبرم بنویسد یک شاعر بود ،بنویسید که او عاشق بود،

روی قبرم با زرد بنویسید   تمام  _____ .

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

روی قبرم بنویسید که او نام نداشت روی دیوار دل غمزده اش بام نداشت دلش از خاطره ی نغمه و باران پژمرد او که   آرام   جهان بود، خود آرام نداشت هرکسی نغمه او خواند دلش آبی شد هرگز اما خبر از آن همه الهام نداشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت بنویسید از آغوش خدا آمده بود هیچ کس هیچ نفهمید چرا آمده بود بنویسید نفهمید کسی دردش را هیچ کس درک نمی کرد رخ زردش را بنویسید که یک عمرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

نمي   خوام   تبريك بگم چيه

اميدوارم دير تر ببيني كه من بتونم اذيت كنم بعد بخوني




نمیگم دوستت دارم

نمیگم عاشقتم

میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست . . .


برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

یک روز میرسد یک ملافه ی سفید پایان میدهد... به من... به شیطنت هام... به بازیگوشی هایم... به خنده های بلندم... به خنده های تلخم... به بغض هایم... روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند: ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

ﭼﻮ ﻣﻦ ﻧﺒﻮد ﻛﺴﻰ زار و ﭘﺮﻳﺸﺎن

دلم ﺳﻮزد زﺳﻮز ﻫﺠﺮ ﺟﺎﻧﺎن

اگر گردد میسر وصل رویش

رﺳﺪ ﻛﺎرم در اﻳﻦ ﻋﺎلم ﺑﻪ ﺳﺎﻣان

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

حقيقت !!!

نميدونم روزگارم عوض شده

اينطوري بودم من؟


نه والا

من الان كجا من قديم كجا

دروازه ها رو ديگه نمي بينم

تو روز دنبال خورشيد ميگردم

خودم را دارم گول مي زنم

دعا؟

چي دعا چيه ! تبعيت از او

از كي كجا
خوبيت! انسانيت!


اشرف مخلوقات كي ؟ من !!!!


هي دنيا

آينه !

توش چيزي ميشه ديد


دوره خطرناكي بود

خطر كرده ايم


حق كيه؟ ما كي هستيم

كمك من كمك مي خوام

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

دستت را به مـن بـده

نـتـرس بـا هـم خـواهـیـم پـریـد

حـضـور و حـیـات و حوصله ی مـن از تـو

درد و بـلا و بـی کسی های تـو از مـن

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

بعد از مدتها دوري و هر روز چك كردن پروفايل تلگرام ديشب   خواب  ي ديدم برام عجيب بود يه جايي بوديم كه عين زيارت گاه بود و داشتند خطبه تو رو ميخوندن بعد يهويي صحنه اومد چند وقت بعد از اون روز تو يه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

چه باشی چه نباشی غم تو جان مرا جان مرا میگیرد ♫♪♭

بُت چشمان تو چشمان تو ، ایمان مرا میگیرد... ♫♪♭

هر که با بغض شبی پرسه زده پرسه زده ، حال مرا میفهمد... ♫♪♭

ته فنجان تو دیوانگی فال مرا میفهمد!! ♫♪♭

فرض کـــن… فرض کن، آخرِ این قصه، جدایی باشد…●♪♫
من که کافر شده ام! شاید، خدایی باشد..!●♪♫


فرض کن، از غمِ تو، سَر به بیابان بزنم!●♪♫
تو نباشی، تک و تنها… تک و تنها، به خیابان بزنـــم…●♪♫

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

صفحه بندی